درباره وبلاگ


مرکز تخصصی شیک ترین و مدرن ترین سفره های عقد-میز نامزدی-میز حنابندان همراه با حریر آرائی-میوه آرائی و شمع آرائی....

مدیر وبلاگ : فرهاد آتوت
مطالب اخیر
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سفره عقد آرزوها
مجری تخصصی سفره عقد-میزنامزدی وحنابندان--09128087807-- -09394431214--------44312144-021




پیش به سوی یک ازدواج موفق!

از کنار انتخاب مهمی به نام ازدواج، که سعادت و شقاوت سالهای آینده زندگی در گرو این انتخاب است، به سادگی نمی توان گذشت. تصمیم گیری برای آغاز یک زندگی مشترک و انتخاب یک همسفر معتمد، معمولا با ترس ها و تردیدهای خاصی به همراه است که ممکن است آرامش دختر و پسر را به هنگام انتخاب سلب کرده و باعث اضطراب و آشفتگی آنها شود. ترس در تصمیم بزرگی به نام ازدواج طبیعی است اما …

 اضطراب برای ازدواج در حد معقول پسندیده است چه بسا بسیاری از جوانان بخاطر ترس های افراطی یا برای همیشه قید ازدواج را می زنند و یا هربار به هنگام مواجهه با گزینه انتخابی آنقدر امروز و فردا می کنند که طرف مقابل شان عاصی شده و از تصمیم ازدواج با آنها منصرف می شوند. اضطراب و استرس انتخاب از یک سو، بلاتکلیفی عذابی بس دشوار است که گاه موجب استیصال و درماندگی دختران و پسران دم بخت می شود که در موارد افراطی مشاهده شده استرس و فشار روانی زیاد، آنان را راهی بیمارستان می کند.
علت اصلی ترس جوانان، عدم اعتماد است. بله،اعتماد کردن به دیگران در دنیای امروز امری بسیار سخت  و دشوار است، این بی اعتمادی در این شرایط زمانه که برخی از افراد با توسل به دروغ و نیرنگ ، دیگری را فریب داده  و راضی به ازدواج می کنند، برای خانواده ها مفید است و لااقل باعث می شود از ضرر و زیانهای بعدی آن جلوگیری شود، چه بسا اگر بتوانیم با کمک بزرگتر ها،محتاطانه و با دقت بیشتر درباره موارد پیشنهادی ازدواج بیندیشیم و آنها را در تمامی ابعاد شخصیتی، اخلاقی، خانوادگی، اجتماعی و… مورد ارزیابی و بررسی قرار دهیم و در نهایت در راستای یک تحقیق سختگیرانه  به یک جواب منطقی برسیم خیلی بهتر از آن است که عجولانه و بدون تحقیق با فردی ازدواج کنیم که خدای ناکرده مطلوب مان نباشد و ما را از خوشبختی دور کند. گاهی مجرد ماندن بهتر از ازدواج اشتباه است.اما این که چقدر بترسیم و برای برطرف کردن آن چه کنیم، نکته مهمی است که باید درباره ان بیشتر بدانید. یکی از طرق مواجهه با ترس از ازدواج این است که آگاهانه و با شناخت کامل از اهداف خود و گزینه انتخابی مان، برای ازدواج مان تصمیم بگیریم. تمارین زیر نه تنها به شما کمک می کند انتظارات و اهداف تان را از زندگی مشترک بشناسید بلکه به شما این فرصت را می دهد تا درباره بعضی از ترس ها و تردیدهای احتمالی تان با یکدیگر صحبت کنید.  یادتان باشد اولین گام ازدواج موفق خودشناسی است و دگر شناسی دومین گام مهمی است که در مسیر انتخاب همسر باید بپیمائید.

قبل از ازدواج، این سوالات را از خود بپرسید:

ازدواج یکی از مهمترین تصمیمات زندگی شماست، پس ارزش آن را دارد که پیش از اقدام برای ازدواج، در مورد این مساله مهم و چگونگی زندگی با همسر آینده خود کمی بیشتر تفکر کنید. به این منظور بهتر است سوالات زیر را از خود پرسش کنید:
هدف اصلی من از ازدواج چیست ؟
زوج بودن به چه معناست؟
معیارهای انتخاب من کدامند؟
همسر ایده آل من چه ویژگی های را باید دارا باشد و بهتر است چه ویژگی هایی را نداشته باشد؟
انتظارات من از زندگی مشترک چیست؟
آیا من برای ازدواج آماده ام؟
چقدر از ویژگی های جنس مخالفم اطلاعات دارم؟
چقدر همسرداری می دانم و وظایف من به عنوان همسر چیست؟
از نظر شما وفاداری چیست؟ و شما از این لحاظ در کجا قرار دارید؟
از نظر شما تعهد چیست و چه ابعادی دارد؟
آمادگی شما برای تعهد زندگی و پذیرفتن مسئولیت آن چقدر است؟
وقتی به سوالات فوق پاسخ دادید، زمانی را برای علت دوست داشتن چیزهایی که فکر می کنید، به آنها علاقه مندید و یا گمان می کنید لازم است اطلاعات تان را راجع به آنها  بالا ببرید و یا آن که آنها را در خزانه رفتاری و تفکری خود تقویت ویا حذف نمائید، بگذارید. به دیگر سخن ،به این سوال پاسخ قطعی بدهید که در درون خود چه چیزی حس می کنید که درصدد دستیابی به آن از طریق ازدواج هستید؟ به راستی نیاز واقعی شما به ازدواج برای چیست؟ آیا برای رضایت شخصی است، محبوبیت و یا به جا آوردن عرف اجتماعی؟

راجع به سوالات زیر به توافق برسید:

در اولین مرحله لازم است هر یک از شما دفترچه ای تهیه کنید  و موضوعات اصلی مورد نظرتان را بالای هر صفحه بنویسید (از اهداف واقع گرایانه ای که هم اکنون به دنبال آن هستید تا چیزهایی که در آینده نسبت به آن مشتاق خواهید بود را یادداشت کنید، مثل مراسم ازدواج، امکانات زندگی، سبک زندگی، نگهداری کودک و…)، هر زمان شما فرصت دارید هر عنوان تازه ای که به ذهن تان می رسد و برایتان قابل ارزش و اهمیت است را در بالای صفحه جدیدی بنویسید و راجع به ان از خود و یا همسر آینده تان سوال کنید. بهتر است با هم توافق کنید که هر دو نفر شما می توانید بدون رودربایستی درباره هر آن چیزی که به آن امید، شک یا بیم دارید، صراحتا با یکدیگر صحبت کنید.
سوالات زیر تنها نسخه ای کوچک است که به شما کمک کند، با هدف و خط مشی مشخص برای انتخاب همسر گام بردارید. این تمرین را می توانید، با هم یا جداگانه انجام دهید، سپس در مورد آن با یکدیگر صحبت کنید:

آیا انتظارات هر دوی ما از ازدواج، یکسان است؟
آیا ما تن پوش یکدیگریم  و می توانیم برای تکامل هم مفید باشیم؟
مهترین ویژگی های همسر من چیست؟ کدامیک از آنها را دوست دارم و کدامیک را نه؟
آیا به لحاظ مذهبی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یکسان هستیم یا متفاوت؟
آیا ما به یکدیگر علاقه مندیم و به هم اعتماد داریم؟
آیا علاقه مندی ها و سرگرمی های یکسانی داریم؟
آیا در کمال احترام متقابل می توانیم با تفاوتهای شخصیتی و رفتاری هم کنار بیائیم؟
آیا در مورد مسائل عمد زندگی مانند سبک زندگی، خانواده، دوستان و…  با یکدیگر توافق داریم؟
آیا راجع به این که در کجا و چگونه زندگی کنیم به توافق رسیده ایم؟

صمیمیت در روابط ما چه معنایی دارد؟
محبت کردن به یکدیگر در ازدواج هر یک از ما چگونه معنا می شود؟ و هر یک چه شیوه ای را برای ابراز محبت می پسندیدم؟
اختلافات را چگونه حل خواهیم کرد؟ راه حل هر یک از ما  برای مواجهه و حل تعارضات چیست؟
دیدگاه هر یک از ما به نقش رازداری در زندگی مشترک چیست؟
چقدر می توانیم در آینده نزدیک همچون امروز به هم علاقه مند باشیم و زندگی توام با عشق و محبت را تجربه کنیم؟
چه مدت زمان را برای کنارهم و یا جدا بودن از یکدیگر در نظر می گیرید؟
دوست دارید چه چیزهایی را با هم در میان بگذارید و یا چه چیزهایی را مخفی نگاه دارید؟
در مورد تعهد داشتن و مسئولیت پذیری چه احساسی دارید؟
از نظر اقتصادی، ازدواج برای شما چه معنایی دارد؟
نقش پول چقدر زندگی تان مهم است؟
نظرتان در مورد شغل همسر آینده تان چیست؟
آیا در مورد محل کار، میزان درآمد و ساعات کار به توافق رسیده ایم؟
آیا ممکن است بعد از ازدواج شغل همسرم تغییر کند؟ آیا همسرم یک شغل برای همه زندگی خواهد داشت یا این که تغییر شغل خواهد داد؟ (جواب این سوال برای دختران بیش از پسران باید حائز اهمیت باشد ).
در طی سالهای زندگی، کیفیت و کمیت روابط  و زندگی تان چگونه باید دستخوش تغییر شود؟
به هنگام بروز مشکل، بیماری و غم، چگونه از یکدیگر حمایت خواهید کرد؟
نظرتان در مورد طلاق چیست؟
نظرتان در مورد فرزندآوری چیست و کودکان چه بخشی از زندگی شما را پر می کنند؟
آیا توافق نظر در اصول تربیتی فرزندانتان دارید؟

شما لزوما نباید درباره پاسخ همه این سوالات، موافق و هم عقیده باشید. مهم این است شما و همسر آینده تان تمامی این موضوعات را با هم در میان بگذارید و  با شناخت و آگاهی از خصوصیات و عقاید یکدیگر ، ولو مغایر با هم، به این اطمینان برسید که می توانید در کنار هم  زندگی مشترکی را شروع کنید.

 

منبع: روزنامه جام جم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()
تناسب فرهنگی چه میزان در ازدواج اهمیت دارد؟

بی شک ازدواج بزرگ‏ترین و مهم‏ترین حادثه زندگى هر انسانی است و موفقیت یا شکست در آن سرنوشت ساز خواهد بود. ازدواج و زندگى مشترک وقتى ثمر بخش، سودمند و ماندگار است که روحیه‏ ها، غرایز و طرز تفکر دو طرف، همسو و نزدیک باشد. در غیر این صورت، ریسمان وحدت و یگانگى به ضعف و سستى مى‏ گراید و سرانجام گسسته مى ‏شود.فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که به ما می‌گوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. فرهنگ به ‌معنای مجموعه آداب و رسوم، سنت‌ها، اخلاقیات، مراسم‌ها و… یک قوم و ملت است. از آنجا که فرهنگ‌ها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق می‌کند. حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است.
تفاوت در زمینه‌های فرهنگی بر اساس تحقیقات در ایران یکی از مهم‌ترین عوامل زمینه‌ساز در طلاق‌ها می‌باشد. ارزش‌های فردی و اجتماعی، آداب و رسوم ، رفتار و سلوک و حتی آداب لباس پوشیدن و غذا خوردن زن و مرد می‌تواند زمینه‌های همدلی بیشتر را بین آن دو پدید آورد. به همین جهت به ویژه در کشور گسترده ما که در قالب یک فرهنگ و جامعه واحد، از خرده فرهنگ‌های متعدد (ترک، کرد، عرب و لر و…) برخوردار است، توجه به این امر در مجموعه ملاک‌های ازدواج اهمیت خاصی دارد و همانطور که اشاره شد تفاوت در آن‌ها زمینه‌ساز اختلاف‌ها است.

تفاوت فرهنگی در بین همسران در دو سطح می تواند آسیب زا باشد.

 

– سطح اول تفاوت فرهنگی در بین خانواده های همسران

سطح اول تفاوت فرهنگی در بین خانواده های همسران است. موضوعی که منبع انواع اختلافات و سوء تفاهم می شود و خود را بیشتر در قالب اختلاف نظر در برگزاری مراسم مشترک، برخورد اجتماعی همسران و رعایت قوانین پیدا و پنهان خانوادگی نشان می دهد. این موضوع همواره ناخوشایند بوده و گاه تا پایان عمر همت همسران ، صرف تلاش برای کم رنگ کردن این تفاوت ها در بین دو خانواده و نیز در رابطه خودشان می شود.

 

سطح دوم آسیب در میان همسران
سطح دوم تفاوت فرهنگی ممکن است در بین خود همسران باشد. در واقع مشکلات در سطح دوم نسبت به مشکلات در سطح تفاوت فرهنگی خانوادگی بسیار عمیق تر بوده و خانواده را به راحتی به از هم پاشیدگی می کشاند.مشاورین ازدواج معتقدند که در حقیقت اختلاف فرهنگی خانواده ها در صورتی که زوج به یکدیگر علاقه داشته و از نظر فرهنگی شبیه باشند، مهارت آموزی آنان در مواجهه با خانواده همسران است، ولی اگر مشکل تفاوت فرهنگی بین خودشان هم باشد موضوع عملاً در اکثر موارد بی نتیجه خواهد ماند؛ چرا که هر کدام از زوج ها اعتقاد دارند که مشکل از دیگری است و فرد مقابل باید تغییر کند.

باید گفت اگرچه فرهنگ به تنهایی نمی‌تواند در اختلاف سطح طبقات تاثیرگذار باشد و نمی‌توان با قاطعیت گفت که افراد از فرهنگ‌های مختلف نمی‌توانند با هم ازدواج کنند، اما بی‌تردید تشابه فرهنگی می‌تواند نقش مهمی در موفقیت یک ازدواج داشته باشد..

به همین دلیل دختر و پسر باید تلاش کنند که خانواده‌هایشان از همه لحاظ بخصوص از لحاظ فرهنگی با هم سنخیت و تناسب داشته باشند، تا بهتر بتوانند یکدیگر را درک کنند.

 

منبع: بیتوته





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()
موانعی که ازدواج جوانان را سخت کرده!!!

چرا جوان های امروزی سخت ازدواج می کنند؟ چرا سن ازدواج بالا رفته؟ شاید فکر کنید مهم ترین دلیل آن مشکلات اقتصادی و اشتغال است. قبول داریم. اما چرا ازدواج بین خیلی از پسرهایی که وضع مالی خوبی دارند هم دیر اتفاق می افتد؟

شاید باید بخشی از این مساله را در تغییرات فرهنگی و اجتماعی جستجو کرد. تغییراتی که گاهی تبدیل به موانع می شوند. بگذارید این طور بگوییم، تغییر نگاه جوان های امروزی به زندگی مشترک، تحصیلات بیشتر و رفاه بالاتر به خودی خود تغییر نگاه مثبتی است اما وقتی مانع از یک هدف بزرگ به نام ازدواج شود، تبدیل به تغییری آسیب زا می شود که باید آن را مدیریت کرد. مدیریت کردن، به معنی حذف یک نگرش یا ایده آل نیست. بلکه باید طوری آن را به کار بست که به اهداف دیگر صدمه نزند.در ادامه به بعضی موانع فرهنگی و اجتماعی ازدواج جوان ها اشاره می کنیم که شناخت آنها اولین گام برطرف کردن شان است.

۱ – مشکلات خانوادگی
مشکلات خانوادگی یکی از موانع مهم ازدواج است؛ مشکلاتی همچون تفاوت سطح فرهنگی خانواده ها، افزایش سطح توقع خانواده ها در انتخاب همسر، کفیل یا سرپرست خانواده بودن پسر، بیماری والدین، آسیب های اجتماعی خانواده مثل فوت، طلاق، اختلاف والدین، اعتیاد و سوء سابقه. در این مورد، باید گفت که مساله به گونه ای نیست که به سادگی از کنار آن بگذرید. مشکلات خانوادگی به طور جدی می توانند روی زندگی مشترک سایه بیندازند و روابط زوج ها را بحرانی کنند.

۲- سخت گیری در انتخاب
معیارها مرتبا به روز می شوند و دیگر کسی به دنبال شخص مناسب نیست. همه بهترین را می خواهند. پسرانی که به ۴۰سالگی رسیده اند، برای ازدواج دنبال دخترانی که سن متناسب با آنها داشته باشد نمی گردند. بلکه هنوز زنی بیست و چند ساله را انتخاب می کنند. پسرانی که تحصیلات عالیه ندارند، به دنبال زنانی تحصیل کرده، اجتماعی و موفق می گردند. دخترانی که وضع مالی خانواده شان متوسط بود، انتظار دارند خواستگار ثروتمندی از راه برسد و رفاهی را برای آنها فراهم کند که پدرشان بعد از سال ها تلاش و کار نتوانسته برایشان فراهم کند و….این یعنی معیارها جا به جا شده و افراد بدون توجه به تناسب، انتخاب های سختگیرانه و رویایی دارند. انتخاب هایی که شاید به سادگی محقق نشود و سن ازدواج را بالا ببرد.
انصراف از ازدواج با عواملی همچون افزایش سطح تحصیلات و… مرتبط است. نتایج بررسی در ایران نشان می دهد که گرایش به تحصیلات صرفاً ۲ تا ۳ سال به افزایش میانگین سن ازدواج منجر می شود

۳ -نداشتن خواستگار مناسب
مسئله تحول زندگی های کنونی به خصوص در شهرهای بزرگ، مهاجرت ها، گسستگی های قومی و فرهنگی و نبود ارتباط های محلی، باعث شده که فرصت های شناخت خانوادگی در بین خانواده ها کم شود؛ بنابراین خواستگارهای مناسب با شرایط خانوادگی دختران کم می شود. به خصوص که دختران امروزی بیشتر اجتماعی، مستقل و تحصیل کرده هستند و دیگر نمی توانند با چهارچوب های سنتی قدیمی ازدواج کنند. بنابراین به دنبال پسرانی هم کفو خود می گردند که شاید به سادگی پیدا نشوند.

۴- مانع انگاری تحصیلات
انصراف از ازدواج با عواملی همچون افزایش سطح تحصیلات و… مرتبط است. نتایج بررسی در ایران نشان می دهد که گرایش به تحصیلات صرفاً ۲ تا ۳ سال به افزایش میانگین سن ازدواج منجر می شود. اما تحصیل و ازدواج، هیچ کدام مانع دیگری نیست، بلکه نوع انتخاب مانع است. پس با انتخاب صحیح فردی که تمایل دارد، همسرش تحصیلات بالا کسب کند و درک شرایط موجود در زمان تحصیل -از قبیل بیکاری، شغل پاره وقت، کم بودن اوقات فراغت و …- از جانب همسر و خانواده  او و نهایتاً پایین آوردن توقعات مادی و معنوی طرفین، می توان در زمان مناسب به ازدواجی پایدار دست یافت.

همچنین در دختران با تحصیلات بالا احتمال ازدواج با پسران هم ردیف -از لحاظ تحصیلی- پایین می آید و در صورت رعایت نکردن تناسب تحصیلی در انتخاب، ممکن است به تفاوت فکری و تفاهم کمتر در زندگی بینجامد. ازدواج های دانشجویی و ترغیب جوانان به ازدواج در دوران تحصیل، با تأکید بر تعدیل خواسته ها و توقعات فرد و خانواده از زندگی مشترک و اتخاذ تدابیر خاص می  تواند به حل عمده  این مشکل بینجامد.
منبع: خراسان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()
آشنایی پیش از ازدواج، چرا و چگونه؟

وقتی شما می خواهید شریک اقتصادی انتخاب کنید اهمیت آشنایی کاملاً بیشتر از وقتی است که با کسی می خواهید به سینما بروید، یا وقتی با کسی میخواهید هم خانه شوید اهمیت آشنایی بیشتر از وقتی است که میخواهید با او چند روز به مسافرت بروید.در ازدواج شما با یک نفر در بالاترین سطح شریک خواهید شد.

هر ارتباطی که بخواهد شکل بگیرد نیاز به آشنایی دارد. دو نفر همجنس هم که بخواهند با هم ارتباط دوستانه و یا ارتباط کاری داشته باشند نیاز به آشنایی دارند. هرچه ارتباط برای ما مهم تر باشد، توجه و دقت به آشنایی بیشتر می شود. پس شکی نیست که قبل از ازدواج حتماً باید آشنایی صورت بگیرد.
در دوران قدیم حتی دختر و پسر یکدیگر را نمی شناختند و نمی دانستند که قرار است با چه کسی زندگی کنند و بعد از اینکه خطبه عقد  خوانده می شد با یکدیگر آشنا می شدند. در واقع این پدر و مادر ها بودند که برای آنها همسر انتخاب میکردند. ما آن دیدگاه را نمی پذیریم، چرا که این سوال مطرح می شود که آیا ابزار لازم برای محک زدن یکدیگر را دارند؟ قرار است این آشنایی در صورت شناخت کافی به ازدواج برسد و قرار نیست که دختر و پسر یک دوستی داشته باشند و بعد از ۶ ماه که وابستگی عاطفی بین آنها ایجاد شد تازه ببینند به درد هم میخورند یا نه؟

در اینجا وقتی ما از آشنایی صحبت می کنیم، منظورمان آشنایی با هدف ازدواج  است. زمانی که هدف از آشنایی، ازدواج باشد نوع آشنایی متفاوت است. داشتن هدف ازدواج به این معنی نیست که پس از آشنایی، حتما باید ازدواج کرد. قصد ازدواج به این معنی است که این ارتباط، برای فرد مهم است؛ چارچوب دار است و بی قید و باری به هر جهت نیست. قرار است طی این رابطه دختر و پسر با لایه های سطحی شخصیت یکدیگر آشنا شوند و این آشنایی شناختی به آنها بدهد که با آن بتوانند تصمیم بگیرند به درد هم میخورند یا نه. بنابراین آشنایی های قبل از ازدواج آن هم در چارچوب مشخص و ارزشی و اخلاقی باعث می شود افراد عاقلانه تصمیم بگیرند، عاشقانه شروع کنند و با تعهد ادامه دهند.

فردی که قصد ازدواج دارد یعنی پذیرفته است که زیر بار مسئولیت برود، از ارتباط صمیمانه نمی ترسد و به سنت ازدواج پای بند است. پذیرش ازدواج سطح بالایی از مسئولیت پذیری و پختگی را می طلبد. فردی که تصمیم به ازدواج می گیرد باید به بلوغ ۸گانه رسیده باشد که شامل بلوغ جنسی  و جسمی، بلوغ عقلی و علمی، بلوغ روانی، بلوغ بینشی، بلوغ اجتماعی، بلوغ اخلاقی و بلوغ مالی می شود. تا با توانایی و تجاربی که دارد به یک شناخت نسبی از طرف مقابل خود برسد.
فقط گفتن و بیان قصد ازدواج کافی نیست که فرد نیت ازدواج دارد بلکه چند نشانه وجود دارد که عملاً قصد و نیت فرد را از آشنایی نشان می دهد. نیت و قصد ازدواج را عملاً می توان با نشانه های زیر متوجه شد.

الف: فردی که قصد ازدواج دارد در دوره آشنایی، تقاضای ارتباط جنسی نمی کند.
ب: فردی که قصد ازدواج دارد ارتباطش را از خانواده مخفی نمی کند.
ج: فردی که قصد ازدواج دارد زمان آشنایی را بیش از اندازه طولانی نمی کند.
د: فردی که قصد ازدواج دارد سعی در به دست آوردن اطلاعات دارد و تنها به تبادل احساسات بسنده نمی کند.
با توجه به آنچه گفته شد تعریف آشنایی قبل از ازدواج به قرار زیر است: آشنایی فرایند تبادل اطلاعات و عواطف بین دو نفر از جنس مقابل به منظور تصمیم گیری برای ازدواج است.

مدت زمان دوره آشنایی:

به طور میانگین ۳ تا ۶ ماه فرصت مناسبی است که دختر و پسر و خانواده هایشان با هم آشنا شوند اما این آشنایی ها نباید طولانی شود تا وابستگی کاذب و غیر منطقی ایجاد کند. در طول این مدت می توانند از یک مشاور خانواده کمک بگیرند تا منطقی و آگاهانه تصمیم گیری کنند. البته زمان این ارتباط بستگی به طرفین دارد و تا زمانی که تا حدودی یکدیگر را بشناسند این زمان طول خواهد کشید و حد اکثر همان ۶ ماه خوب است، اما اگر در این مدت دیدند که نظر ها و اعتقاداتشان از هم دور است باید هرجه زودتر به این آشنایی خاتمه دهند.

منبع:کتاب آموزش پیش از ازدواج، کتاب آیا تو آن گمشده ام هستی؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()
بهترین همسر دنیا سهم شما!

اگر همسرتان درونگراست، خیلی خوش شانسید

نباید از این که همسرتان درونگراست، ناراحت باشید؛ این خصوصیت او گاهی اوقات می تواند بسیار هم کمک کننده باشد. او نمی داند که در بعضی شرایط چه بگوید اما در برخی شرایط دیگر از طریق اعمالش احساسات خود را نشان می دهد که دقیقا و منحصرا به شما اختصاص دارد.
فراموش نکنید که از همسرتان برای این مزیت ها تشکر کنید. این حس است که اینقدر او را صادق و خاص می کند. با کمی دقت می بینید خیلی خوش شانس هستید که همسر درونگرایی دارید و به طور خاصی به شما اهمیت می دهد، پس این رفتارها را بشناسید.

نمی خواهد چیزی بگویید، او از چشمان شما می فهمد

همسر درونگرا خیلی صحبت نمی کند اما از طریق عملش و حتی یک کار کوچک، عشق، احساس و محبتش را نشان می دهد. همسر درونگرای شما هر کار ممکنی را برای خشنودی شما انجام می دهد و هرگز کلمه ای نمی گوید که چنین چیزی را انجام داده است. این ویژه ترین رفتاری است که شما فراموش می کنید بابتش تشکر کنید.

به شما اهمیت می دهد ولی گاهی آن را بیان نمی کند

همسرتان به شما اهمیت می دهد؛ ذات او طوری است که همیشه فراموش می کند چیزهایی مانند «دوستت دارم»، «عشقم» یا «عزیزم» را بگوید. شاید این خصلت از نظر شما عالی نباشد اما او خالص ترین فردی است که عاشقش شده اید. او فقط به یک دلیل در کنار شماست. حضور او دلیلی بر دلبستگی به شما و ارتباط مبتنی بر عشق شماست.

شما در قلب او جای دارید نه روی زبانش

قطعا عشق همیشه وجود دارد ولی آیا همسرتان همیشه آن را ابراز می کند؟ شاید فراموش می کند بگوید اما هیچ شکی وجود ندارد که دوست تان دارد و شما همیشه به صورت یک انسان کامل در جو احساسش حضور دارید.
هرگز دچار حسادت و بدگمانی نشوید چرا که همسر درونگرای تان به روش خودش به شما اهمیت می دهد. فقط به خاطر داشته باشید ذات او باعث می شود فراموش کند می تواند حسش را بگوید یا افکارش را بیان کند.

احساس امنیت، آرامش می کنید در کنار او

همسر درونگرای شما سخت تلاش می کند تا مطمئن شود شما این سه احساس را دارید؛ امنیت، آرامش و آزادی. همسران درونگرا خیلی به همراه خود اهمیت می دهند. احساس امنیت و شادی شما برای همسرتان مهمترین چیز است. تا زمانی که زنده هستید این را فراموش نکنید. البته که امنیت در یک رابطه، یکی از بهترین چیزهایی است که می تواند وجود داشته باشد.

قرار است یک زندگی دو نفره مستقل داشته باشید

گرچه آن را به زبان نمی آورد اما عمیقا معتقد است شما همیشه قرار بوده با هم باشید و هر دوی شما یک ارتباط خاص دارید که محکم و ناگسستنی است. البته برایش سخت است که این را بگوید.

قدردان شماست

همسرتان شما را خیلی ستایش می کند. شما برای او همه چیز هستید. عشق شما هر روز برایش دلیلی برای ادامه دادن است. برای شما جایی دقیقا در قلب او وجود دارد. شما دلیلی برای لبخند و کارهایی هستید که او هر روز دوست دارد انجام دهد. به خاطر داشته باشید از او تشکر کنید که به شما به عنوان ستون و اساس زندگی می نگرد.

راه ﺣﻞ های پیشنهادی برای کنار آمدن با همسر درونگرا

اگر یکی از شما درونگرا هستید و دیگری برونگرا وﻗﺘﯽ راﺑﻄﻪ زﻧﺎﺷﻮﯾﯽ ﺧﻮد را ﺷﺮوع ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﻣﻤﮑﻦ اﺳﺖ هرگز ﺑﻪ ﺗﻮاﻓﻖ ﻧﺮسید ﻣﮕﺮ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﻪ ﻧﮑﺘﻪ ھﺎی ﻣهم و ﺣﺴﺎﺳﯿﺖ ﺑﺮاﻧﮕﯿﺰ زﻧﺪﮔﯽ واﻗﻒ ﺷﻮید و در ﻣﻮاردی ﺑﻪ ﺗﻌﺎﻣﻞ ﺑﺮﺳید:

ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ را آزاد ﺑﮕﺬارﻧﺪ

در ﭘﺮدازش اﺣﺴﺎﺳﯽ ﺑﺮوﻧﮕﺮاھﺎ و دروﻧﮕﺮاھﺎ ﺗﻔﺎوت ھﺎی اﺳﺎﺳﯽ وﺟﻮد دارد ﺑﻨﺎﺑﺮاﯾﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺷﺮاﯾﻂ واﻗﻒ ﺑﺎﺷﻨﺪ و در ﺑﺮوز ھﯿﺠﺎن ھﺎ و اﺣﺴﺎﺳﺎت از ﻓﺸﺎر آوردن ﺑﯿﺶ ازﺣﺪ ﺑﺮ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﭘﺮھﯿﺰ ﮐﻨﻨﺪ.

ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ﻣﺪون داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ

ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ رﯾﺰی ھﺎی زﻧﺪﮔﯽ ﭼﻨﯿﻦ زوج ھﺎﯾﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﺗﻮاﻓﻖ دوطﺮﻓﻪ ﺑﺎﺷﺪ و ﻣﺜﻼ در آن ﻣﺸﺨﺺ ﺷﻮد ﭼﻨﺪ ﺑﺎر در ﻣﺎه ﻗﺮار اﺳﺖ ﺑﻪ ﭘﯿﮏ ﻧﯿﮏ ﯾﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﻓﺮد ﺧﺎﺻﯽﺑﺮوﻧﺪ و ھﺮ دو طﺮف ﻧﯿﺰ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻠﺰم ﺑﻪ رﻋﺎﯾﺖ ﻗﻮاﻧﯿﻦ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻗﺎﺑﻞ ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﺑﻮدن ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ھﺎ ﺑﻪ ھﯿﭻ ﮐﺪام ﻓﺸﺎری وارد ﻧﻤﯽ ﮐﻨﺪ.

ﺑﻪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮﻓﺮﺻﺖ دهند

در زﻧﺪﮔﯽ ﻣﺪرن ﯾﺎ ﻧﯿﻤﻪ ﻣﺪرن اﻣﺮوزی، ﻋﻤﻼ زﻧﺪﮔﯽ ﻣﺸﺘﺮک ﻣﺪت ﮐﻮﺗﺎه ﺗﺮی ﭘﯿﺪا ﮐﺮده و ﺑﻪ ٨ ﺗﺎ ١٢ ﺷﺐ و آﺧﺮ ھﻔﺘﻪ ھﺎ ﻣﺤﺪود ﺷﺪه اﺳﺖ. ﭘﺲ اﯾﻦ ﺳﺎﻋﺖ ھﺎی ﮐﻮﺗﺎه ﺑﺎھﻢ ﺑﻮدﻧﺸﺎن ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﺑﺎﺷﺪ. ﻣﺜﻼ طﺮف ﺑﺮوﻧﮕﺮا ﺑﺪون اﯾﻨﮑﻪ اﺣﺴﺎس طﺮد ﺷﺪن ﺑﻪ او دﺳﺖ دھﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺮاﯾﻂ رواﻧﯽ ھﻤﺴﺮش را درک و ﺑﺮاﯾﺶ فضای آرام و ﺧﺼﻮﺻﯽ ﻣﮫﯿﺎ ﮐﻨﺪ و ﺑﻌﺪ از ﻣﺪﺗﯽ ﮐﻨﺎرش ﺑﺮود و ﺑﺎ او ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﺪ. اﻟﺒﺘﻪ ﮔﺎه ھﻤﺴﺮ دروﻧﮕﺮا ھﻤﭽﻨﺎن ﻣﯽ ﺧﻮاھﺪ ﺗﻨها ﺑﺎﻗﯽ ﺑﻤﺎﻧﺪ. در اﯾﻦ ﺻﻮرت ھﻤﺴﺮ ﺑﺮوﻧﮕﺮا ﺑﺎز ھﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﻓﺮﺻﺖ دﯾﮕﺮی ﺑﻪ او ﺑﺪھﺪ اﻣﺎ ﺑﻪ ﺗﻼﺷﺶ ﺑﺮای ﺑﺮﻗﺮاری ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ھﻤﺴﺮش اداﻣﻪ دھﺪ.

ﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ زود، ﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ دﯾﺮ

در ﻧﺤﻮه ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻼت، ﺗﻔﺎوت ھﺎی ﻋﻤﺪه ای ﺑﯿﻦ اﯾﻦ ﺑﺮوﻧﮕﺮاھﺎ و دروﻧﮕﺮاھﺎ دﯾﺪه ﻣﯽ ﺷﻮد. اﻧﺴﺎن ھﺎی ﺑﺮوﻧﮕﺮا ﺑﺎﯾﺪ در ﻣﻘﺎﺑﻞ اﺻﺮار ﺷﺪﯾﺪ ذھﻨﯽ ﺷﺎن ﺑﺮای ﺣﻞ ﻣﻮﺿﻮع در ھﻤﺎن ﻟﺤﻈﻪ ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﮐﻨﻨﺪ ﭼﻮن اﻗﺪام ھﺎی ﺳﺮﯾﻊ ﺑﺮای ﺣﻞ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﺎ ﺑﯽ اﻋﺘﻨﺎﯾﯽ و ﺣﺘﯽ ﺧﺸﻢ طﺮف دروﻧﮕﺮا ھﻤﺮاه ﺧﻮاھﺪ ﺑﻮد. ﺑﺮوﻧﮕﺮاھﺎ ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺎﯾﺪ در اﯾﻦ ﻣﻮاﻗﻊ ﺷﺮاﯾﻂ را درک و ﮐﻤﯽ ﺗﺎﻣﻞ ﮐﻨﻨﺪ. ﺑﺤﺚ را ﺑﻪ ﺗﻌﻮﯾﻖ ﺑﯿﻨﺪازﻧﺪ و آن را ﺑﻪ زﻣﺎن دﯾﮕﺮی ﻣﻮﮐﻮل ﮐﻨﻨﺪ. دروﻧﮕﺮاھﺎ ھﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﮐﻪ ھﻤﺴﺮ ﺑﺮوﻧﮕﺮا ﺗﺤﻤﻞ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﺪت ھﺎ در اﻧﺘﻈﺎر ﺑﻤﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺣﻞ ﺷﻮد،ﻧﺪارد.


منابع: 
بیتوته/ همشهری تندرستی/دلگرم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()
وقتی هیچ خواستگاری نمی ماند

برای یک دختر هیچ چیز به این اندازه ناراحت کننده نیست که کسانی به خواستگاری او بیایند و بعد از مدتی، بدون هیچ توضیحی غیبشان بزند و خبری از آنها نشود. رفت و آمد بی نتیجه خواستگاران برای خیلی از دخترها حس تحقیر، مطلوب نبودن و پس زده شدن را به همراه دارد.
اگر شما هم چنین تجربه ای را داشته اید، باید بگوییم حق کاملا با شماست. امیدواری کوتاهی که شما بعد از خواستگاری به دست می آورید، ابهامی که برایتان از رفتن خواستگار و توضیح ندادن او ایجاد می شود، بسیار رنج آور است.

این شاید بزرگترین ضعفی باشد که در فرهنگ خواستگاری ما وجود دارد و البته پسرها و خانواده های آنها هم مقصرند. باز کردن باب آشنایی، بدون آن که این در را بعد از رفتن ببندید، باعث می شود یک خانواده امیدوار و چشم به راه باشند. توضیح ندادن یا حتی عذرخواهی نکردن خواستگارها بعد از رفتنشان، باعث رنجش خیلی از دختران می شود و قلب های زیادی را می شکند.
اما اگر شما دختری هستید که در این وضعیت قرار گرفته اید، تکلیفتان چیست؟
قبل از هر چیز باید بگوییم، خواستگاری کردن هر پسری از هر دختری دلیلی بر ازدواج صد در صد این دو نفر نیست. در امر انتخاب همسر، مجموعه ویژگی هایی با عنوان هم کفو بودن یا تطابق نسبی معیارها و ملاک های اولیه در ازدواج دخیل هستند.  بنابراین هر شخص برای انتخاب همسر و شریک آینده اش ملاک هایی دارد و بر اساس آن دست به انتخاب می زند.

به طور کلی آشنایی هایی که به قصد ازدواج صورت می گیرد، اعم از خواستگاری سنتی، آشنایی در محل تحصیل یا کار یا معرفی توسط دوستان و آشنایان، از بعضی لحاظ شرایط یکسانی را دارد؛ یعنی در همه این شرایط دو نفر یکدیگر را می بینند، صحبت و معاشرت می کنند و نهایتا پس از دستیابی به شناخت، تصمیم نهایی خود را مبنی بر قبول یا رد شرایط مورد نظر برای ازدواج اعلام می کنند.

منظور این است  که همه این آشنایی ها، به ازدواج منجر نخواهد شد و بنا نیست با هر بار رد شدن این احساس درون شما ایجاد شود که با وجود ویژگی های خوب و مناسب مورد انتخاب واقع نشده اید، زیرا هر شخص معیارها و ملاک های مختص به خود را دارد. وقتی یک خواستگاری نافرجام می ماند، بهتر است پرونده آن را در ذهنتان ببندید و مدام فکر نکنید که چرا رفتند ودیگر خبری از آنها نشد؟ چرا من را نپسندیدند؟ در من چه دیده اند که رفته اند و… . موضوع را شخصی نکنید و فکر نکنید الزاما شما ایرادی داشته اید که خواستگارتان رفته و پشت سرش را هم نگاه نکرده است.

در بوق و کرنا نکنید
بهتر است خبر آمدن خواستگار را در بوق و کرنا نکنید و به فک و فامیل نگویید که بعدا بخواهید پاسخگوی آنها هم باشید. با این کار فشار روانی مضاعفی را بر خود وارد می کنید.

به همه اجازه خواستگاری ندهید
برای کاهش آسیب و ایجاد احساس طرد شدن، لازم است این موضوع را مدنظر قرار دهید: قرار نیست شما همه افرادی را که به هر طریقی جهت آشنایی پیشنهاد ازدواج می دهند، به عنوان خواستگار بپذیرید.

این امر مستلزم این است که با توجه به ملاک های اولیه خود و در میان گذاشتن آن ها با رابط و معرف، حجم بالای رفت و آمد خواستگاران را کاهش دهید. خواستگارانی را برای آشنایی بپذیرید که حداقل ۳ ملاک از ۵ ملاک اصلی شما را دارند. ملاک ها شامل تناسب خانواده های دوطرف، فردیت و بلوغ های چندگانه، تناسب سنی، میزان تحصیلات، ایمان و دینداری و … است. بررسی چند ملاک اولیه که با یک پرسش و پاسخ قابل دسترسی است در همان تماس ابتدایی، کار ساده ای است.

تعیین شرایط کنید
پیشنهادهای ازدواج تان را نمی پسندید، به نظرتان هر کدام، یک جایشان می لنگد، نگرانید و فکر می کنید با قبول ازدواج با هر کدامشان بی برو برگرد بدبختی را به جان خریده اید! سعی کنید به صورت مستقیم یا غیرمستقیم در بین دوستان و آشنایان شرایط خودتان را برای ازدواج و همسر ایده آل آینده تان بیان کنید، بهتر است شرایط تان را مورد به مورد یا به صورت کلی مطرح کنید، به همه اعلام کنید موردی را که واجد این شرایط حداقلی نباشد، نمی پذیرید.

این اطلاع رسانی باعث می شود معرف و واسطه ها، در معرفی مورد ازدواج به شما، معیارهای تان را بررسی کنند و در انتخاب کسانی که می خواهند برای شما معرفی کنند، شرایط مورد نظرتان را ملاحظه کرده و هر کسی را به شما معرفی نکنند. البته لازم است رفتار شما هم در تایید سخنان و حرف هایتان باشد، به طور مثال، اگر ایمان قوی و توجه به معنویات در همسر آینده تان برای شما بسیار مهم است، هرگز نباید رفتاری که با این شرایط متناقض است را انجام دهید، تناقض در کلام و عمل، باعث درماندگی اطرافیان و بی اعتمادی و بی توجهی آنان به خواسته شما می شود.

منبع: خراسان، جام جم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()
وقتی خواستگار بچه ننه از آب در می آید!

وابستگی شوهر به خانواده اش به خصوص مادر یکی از مهمترین علت های مراجعه به مراکز روانشناسی و مشاوره است. اگر نمی خواهید در آینده با چنین مشکلی مواجه شوید، این قضیه را از همین حالا که دوران خواستگاری و یا نامزدی تان است جدی بگیرید. قبل از هر چیز باید از وابستگی او مطمئن شوید و سپس درباره ازدواج کردن یا نکردن تصمیم بگیرید.

یکی از مسائلی که در زمان خواستگاری و نامزدی باید مورد توجه شما قرار بگیرد بررسی این سوال است که طرف مقابلتان تا چه حدی به خانواده اش به خصوص مادرش وابسته است؟ برای اینکه به این سوال پاسخ بدهید لازم است حساب چند مقوله را که ممکن است با وابستگی مشتبه بشوند از هم جدا کنید:

۱٫ دلبسته یا وابسته؟

قبل از هر چیز باید به تفاوتی که بین دلبستگی به خانواده از جمله مادر و وابستگی به آنها وجود دارد توجه کنید. همه ی آدم ها، حتی خود شما نسبت به پدر و مادر و خانواده تان احساس دلبستگی دارید. اما تفاوتی که بین دلبستگی و وابستگی وجود دارد این است که برای مثال شما می توانید هم به پدر و مادرتان دلبسته باشید و هم کیلومترها دورتر از آنها به صورت مستقل خودتان را اداره کنید. اما اگر به آنها وابسته باشید،دور از آنها خیلی دوام نمی آورید، بدون آنها احساس تهی بودن می کنید و احساس می کنید که به تنهایی نمی توانید از پس مشکلات بربیایید. فرق مهم دیگری که بین دلبستگی و وابستگی وجود دارد این است که عزت نفس دلبسته ها طبیعی است ولی وابسته ها برای اینکه احساس ارزشمندی بکنند به تأییدهای خانواده شان نیاز دارند. ممکن است خواستگار و یا نامزد شما جزء کسانی باشد که به مادرش دلبسته است اما به او وابسته نیست.

۲٫ احترام یا وابستگی؟

ممکن است در طی آمد و رفت های خواستگاری و نامزدی متوجه نکاتی در رفتار طرف مقابل تان بشوید مثلاً ببینید که برای صحبت کردن در جمع مدام می گوید « با اجازه مادرم» و یا در دوران نامزدی متوجه بشوید که او از ایستادن در روی مادرش و جواب دادن به بعضی خواسته های نامعقول او اجتناب می کند. این رفتارها لزوماً به معنای وابستگی او نیستند و می توانند به دلیل احترام باشند. نکته ای که باید مد نظر داشته باشید این است که مردهایی که به خانواده شان احترام می گذارند در عین حال مستقل هستند واگر از سوی خانواده شان مخالفتی ببینند به هم نمی ریزند. ولی مردهای وابسته توانایی تفکر مستقل و تصمیم گیری را ندارند و چون از این می ترسند که حمایت خانواده شان را از دست بدهند و به اصطلاح رها بشوند، بدون اجازه آنها حتی آب هم نمی خورند.

خواستگار وابسته را چگونه بشناسیم؟

با وجود ویژگی هایی که درباره مردهای وابسته گفتیم، اما واقعیت این است که تشخیص دادن وابستگی در یک فرد در طی چند جلسه خواستگاری و یا یکی دو ماه نامزدی به این سادگی ها ممکن نیست و در بسیاری از موارد دخترهاییکه به تنهایی سعی می کنند این ویژگی را در طرف مقابلشان پیدا کنند موفقیت زیادی به دست نمی آورند. به همین دلیل، توصیه اکید این است که قبل از عقد و حتی نامزدی به مشاور ازدواج مراجعه کنید. مشاورین ازدواج با مهارتها و آزمون هایشان تا حد زیادی می توانند در شناسایی ویژگی های مشکل ساز طرف مقابل موثر باشند.

با خواستگار وابسته ازدواج کنیم؟

هیچ مشاور و روانشناسی این تصمیم را برای شما نخواهد گرفت که با فلان کس ازدواج بکنید یا نکنید. تصمیم گیرنده نهایی خود شما هستید. ولی اگر به مشاور مراجعه کردید و او بر اساس یافته هایش به شما به عنوان یک فرد مستقل گفت که خواستگارتان آدمی وابسته است و یا تحقیق کردید و فهمیدید که او به مادرش خیلی وابسته است، قبل از اینکه تصمیم آخر را بگیرید به چند نکته توجه کنید:
۱٫ واقع بین باشید. مردهایی که به مادرشان وابسته اند سه جورند:
مردهایی که مادرشان مسئول تصمیم گیری برای زندگی آنها است.
مردهایی که مادرشان مسئول تأمین عاطفی آنها است.
مردهایی که مادرشان مسئول حل اختلافات آنها با همسرشان است.
ببینید آیا می توانید واقعاً با یکی از این مردها برای یک عمر زیر یک سقف زندگی کنید؟
۲٫ پیامدهای زندگی با یک شوهر وابسته را بسنجید. یکی از نتیجه های ازدواج با مرد وابسته به مادر این است که شما همیشه در مقام دوم یعنی بعد از مادر شوهرتان قرار خواهد داشت. آیا تحمل این شرایط برای شما ممکن است؟ یک پیامد مهم دیگر وابستگی شوهر به مادرش این است که پای دخالت ها را به زندگی شما باز می کند.  آیا شما از عهده ی مدیریت این دخالت ها بر می آیید؟ و سوال آخر اینکه تا کجا می توانید محدود شدن روابط اجتماعی که ناشی از چسبندگی شوهرتان به مادرش است را تحمل کنید؟
۳٫ تغییر دادن را فراموش کنید. شما در طی دو سه دهه ای که از عمرتان می گذرد چند درصد توانسته اید خودتان را تغییر بدهید؟ به احتمال زیاد در مواردی موفق شده اید اما قدر مسلم صد در صد تغییر نکرده اید. پس با این وصف، چرا فکر می کنید می توانید بعد از ازدواج شوهرتان را تغییر بدهید؟ ممکن است بگویید در اطرافتان زنانی را دیده اید که سالها است دارند با شوهری وابسته زندگی می کنند و با مراجعه به مشاور و روانشناس توانسته اند شوهرشان را تغییر بدهند، اگر آنها توانسته اند چرا من نتوانم؟ در پاسخ به این سوال به دو نکته توجه کنید: اول اینکه زندگی های زناشویی مثل انسان ها منحصربفردند، یعنی هر زندگی ای ویژگی های خاص خودش را داردو نکته دوم هم اینکه شرایط فعلی شما و آن خانم متفاوت است، شما هنوز مجرد محسوب می شوید ولی آن خانم، یک همسر و حتی شایدیک مادر باشد که اولاً قبل از ازدواج از وابستگی شوهرش خبر نداشته و دوماً به هم زدن زندگی متأهلی بسیار پیچیده تر از به هم زدن یک خواستگاری و یا نامزدی است.

بخش کلوب ازدواج تبیان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()
راهنمای نه گفتن به خواستگارها !

انسان اجتماعی نیازمند ارتباط اجتماعی است و برای ارتباط خوب و موثر باید قابلیت های خود را افزایش دهد اما گاهی افراد در معرض تقاضاهای غیرموجه قرار می گیرند و پاسخ «نه»، یکی از بهترین روش های مقابله با درخواست غیرمنطقی است.

اما در فرهنگ ما، معمولا نه گفتن کار ساده ای نیست. گاهی فکر می کنیم با انتخاب خودمان در نظر دیگران خودخواه به نظر می رسیم و گاهی خودمان را مسئول زندگی دیگران می دانیم و می خواهیم نقش فرشته نجات را بازی کنیم.

در اغلب مواقع، گمان می کنیم باید به همه درخواست های دیگران پاسخ مثبت دهیم تا بتوانیم آنها را در کنار خودمان داشته باشیم و رضایتشان را جلب کنیم اما چنین تصوری، کاملا اشتباه است. همه ما در رأس هرم ارتباطتمان، باید «خود» را ببینیم.

اگر فردی خودش را دوست نداشته باشد، نمی تواند به دیگران هم کمک کندو ارتباطی موثر را پیش ببرد. پس، از قضاوتی که دیگران قرار است در مورد شما داشته باشند، نترسید و قبل از هر تصمیمی، صلاح و خواسته خود را ببینید. اول خودتان را ببینید و بعد از آن به خواست فامیل و دوستان توجه کنید. نگاهی به گذشته می تواند درس های خوبی به شما بدهد. ازدواج اتفاقی نیست که به خاطر رودربایستی به آنتن دهید و نباید به خاطر راضی نگه داشتن دیگران، تصمیمی بگیرید که تا آخر عمر تاوان آن را بدهید.

خودتان تصمیم بگیرید

به پد رو مادرتان بگویید اجازه تصمیم گیری را به شما بدهند. بنابراین به راحتی به پدر یا مادرتان بگویید: «بابا! من تو را دوست دارم اما نمی توانم در کنار این فرد احساس خوشبختی کنم.» برایش دلایلتان را توضیح دهیدو به شکلی منطقی، انتظاراتی را که از آینده دارید بیان کنید. کسانی که توانایی بیان احساساتشان را ندارند، معمولا در دام این موقعیت ها می افتند و نمی توانند درست تصمیم بگیرند.

پس، از بیان احساسات و توضیح درباره نظرهایتان نترسید اما در هر جمله، مراقب لحن و واژه هایتان باشید. اجازه ندهید که زبان نامناسب، حرف های منطقی شما را غیرمنطقی جلوه دهد. اگر پدر و مادرتان می خواهند نصیحت تان کنند، حالت دفاعی به خود نگیرید. به آنها نشان دهید که حرف هایشان را می شنوید و به گفته هایشان فکر می کنید اما درنهایت خودتان هستید که باید تصمیم بگیرید.

تکنیکی نه بگویید

برای آنکه در این بحث ها پیروز شوید، باید تکنیک «نه گفتن» و «نه شنیدن» را بلد باشید. درست است که نه گفتن حق شماست، اما بیان این کلمه، همیشه ساده نیست. ما در مسیر زندگی مان، نیاز داریم که به دلایل متفاوت و به آدم های مختلف نه بگوییم.

اما نه گفتن همیشه به سادگی بیان یک کلمه نیست. گاهی طرف مقابل با رفتار ناپخته اش، کار را برای شما سخت می کند و به همین دلیل با توجه به رفتارهای اول، باید شیوه های مختلفی از نه گفتن را امتحان کنید. اما قبل از آنکه هر راهی را بروید، با خودتان به توافق برسید و قول دهید که با وجود واکنش های مختلفی که ممکن است از طرف خواستگارتان بروز کند، سر حرفتان می مانید.

حرفتان را رک بزنید

«نه» گفتن مستقیم بهترین راه است. رک و راست حرفتان را بزنید و حاشیه نروید. اگر مطمئن هستید که نمی خواهید با او ازدواج کنید، موضوع را با زباین شفاف با او در میان بگذارید و تکلیف خودتان و او را روشن کنید اما اگر هنوز تردید دارید و گمان می کنید او می تواند همسر ایده آلی برایتان باشد، کمی وقت بگیرید تا به حرف هایش فکر کنید و جوانب موضوع را بسنجید اما بعد از تمام شدن وقت، اگر پاسختان منفی است، طفره نروید و موضع تان را شفاف مطرح کنید. نه گفتن مستقیم آغاز راه است ودر صورتی که تاثیر دلخواهتان را نداشت، در ادامه راه می توانید از این روش ها کمک بگیرید.

به زبان بی زبانی بگویید

باز هم یادآوری می کنیم قبل از امتحان کردن هر کدام از این راه ها، باید نه مستقیم تان را گفته باشید. اما اگر خواستگارتان قانع نشد، می توانید از نه گفتن غیرزبانی هم کمک بگیرید.

۱- ترک کردن محیط یکی از این راه هاست. به این ترتیب که هر وقت او را دیدید و با تکرار پیشنهادش مواجه شدید، می توانید از او فاصله بگیرید و فرصت تکرار حرف را از او بگیرید.

۲- عوض کردن موضوع راهی دیگر است. سعی کنید موضوع بحث را عوض کنید و درباره مسئله دیگری با او حرف بزنید. قطعا خواستگار شما معنای این تغییر را متوجه می شود.

۳ -سوال کردن هم از راههایی است که می تواند به شما کمک کند. وقتی او خواسته اش را تکرار می کند، می توانید در مورد موضوع دیگری از او سوال کنید تا سراغ بحث دیگری برود.

دشمنی نکنید!

اگر او از شما تقاضای ملاقات کرد و یا به ناهار دعوت تان کرد، دلیلی ندارد دعوتش را رد کنید. فارغ از این موضوع، او دوست شماست و می توانید دعوت او را بپذیرید اما باید موضع تان را روشن کنید.

با واژه های صریح و شفاف به او بگویید که دعوتش را می پذیرید اما بیرون رفتن شما به معنای پذیرش پیشنهادش نیست و موضوع ازدواج از نظر شما تمام شده است.

البته در نهایت، واکنش های اودر این دوره ممکن است نظرتان را در مورد شکل ارتباط تغییر داده باشد و نتوانید مثل قبل با او رفتار کنید. شاید دوست داشته باشید مدتی ارتباط را کمرنگ تر کنید.

شما مسئول نیستید

دام بزرگی که می توانیدگرفتار آ« شوید، توجه به احساسات طرف مقابل است. باور کنید اگر او به خاطر نه شنیدن غمگین است، اگر زندگی اش دچار بحران شده و اگر در کارش به مشکل خورده، شما مسئول نیستید! او از شما خواستگاری کرده و شما تنها نظر خود را گفته اید و مسئولیت عواقب آن با شماست.

آرام آرام به گذشته برگردید

اگر اعضای خانواده خواستگار شما به خاطر شنیدن جواب منفی خشمگین باشند، قطعا نمی توانید رابطه را به محض دادن این پاسخ از سر بگیرید. شاید لازم باشد مدتی صبر کنید تا خشم آنها فروکش کند و بعد آرام آرام با آنها وارد ارتباط شوید.

البته در همان روزهای اول هم شما می توانید در مهمانی افراد دیگری که آنها را دعوت کرده اند شرکت کنید و یا هنگامی که تصادفی آنها را می بینید، با روی خوش سلام و احوالپرسی کنید و باز هم با همان زبان منطقی وارد گفتگو شوید.

برای «نه» گفتن به افراد آشنا در انتخاب واژه های تان دقت کنید

وقتی تصمیم می گیرید راهی را بروید که آن را انتخاب کرده اید و به پیشنهادی که از نظرتان به خوشبختی شما و طرف مقابل منجر نمی شود «نه» بگویید، باید مراقب واژه هایتان باشید.

پاسخ منفی نه بی ادبی و نه توهین به طرف مقابل است؛ بلکه فقط بیان نظر شما نسبت به موضوعی است که نحق اظهار نظر در مورد آن را دارید. انتظارها و هدف هایتان را بشناسید و موضع تان را مشخص کنید.

در مسیری که انتخاب کرده اید، گاهی قرارنیست فقط به یک نفر پاسخ منفی بدهید، بنابراین با استفاده از کلمه های درست، خانواده و اطرافیانتان را هم قانع کنید.

منبع : مجله تندرستی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()
تمرین وفاداری در ازدواج

داشتن برخی روابط با این که برای شما معنای عاطفی و عاشقانه ای ندارند اما ممکن است برای نامزد یا همسرتان حساسیت برانگیز باشد و این دامی است که خیلی از زوج های تازه کار در آن می افتند.
آیا راهی برای جلوگیری از این اتفاق وجود دارد؟ این توصیه های اساسی را به خصوص در اولین روزهای زندگی دست کم نگیرید.
۱- زمانی که ازدواج می‌کنید مطمئن باشید همسرتان تنها فردی است که باید نیازهای احساسی، حمایتی، مادی و جنسی‌تان را برطرف کند. اگر عشق، اعتماد و احساسات شما به‌اندازه کافی قوی باشد، می‌توانید روابط دیگرتان را مدیریت کنید.
۲- این واقعیت را بپذیرید که شما دیگر مجرد نیستید، بلکه ازدواج‌کرده‌اید و مسئولیت دارید که به پیمان زناشویی‌تان احترام بگذارید. ازدواجتان را از هیچ‌کس پنهان نکنید. به همکاران و دوستانتان بگویید که زندگی مشترکِ شادی دارید و در هر فرصت مناسبی، همسرتان را با خودتان همراه کنید.
۳- به جنس مخالف خود هیچ فرصتی ندهید که از طرز نگاه، رفتار یا حرف‌هایتان گمان کند که به او احساسی دارید. وقتی با فردی که همسرتان نیست، خیلی خودمانی حرف می‌زنید و رفتار می‌کنید به یاد داشته باشید که به نحوی در حال خیانت هستید یا باب آن را باز کرده اید.
۴- خودتان را در شرایطی قرار ندهید که در مکانی نامناسب با جنس مخالف تنها بمانید. چنین شرایطی می‌تواند شما را به دردسر بیاندازد و همسرتان را دلخور کند یا باعث شود مورد سوءاستفاده قرار بگیرید.
۵- اگر کسی به هر نحوی می‌خواهد با شما ارتباط صمیمانه برقرار کند، به او بگویید هیچ علاقه‌ای به چنین روابطی ندارید، چون ازدواج‌کرده‌اید وزندگی شادی دارید و درواقع عاشق همسرتان هستید. خیلی محکم و قاطعانه عمل کنید و احتمال ایجاد هرگونه ارتباطی را با او از بین ببرید.

۶- همیشه همسرتان را از اتفاق‌هایی که در زندگی‌تان می‌افتد، مطلع کنید. صادق باشید و آنچه را که احساس می‌کنید باید همسرتان بداند، از او پنهان نکنید.
۷- همسرتان را در اولویت قرار دهید. ازدواج موفق موفق به‌طور اتفاقی رخ نمی‌دهد، بلکه باید رسیدن به آن تلاش کنید؛ به‌ویژه وقتی زوجین درگیر کار و مسئولیت‌های خانه هستند، رعایت این نکات بسیار مهم به شمار می‌آید؛ اما اولویت با همسر و نیازهای اوست.
۸- درباره مشکلاتی که با همسر خوددارید، با جنس مخالف صحبت نکنید. مسایل شما باید میان خودتان دو نفر حل شود. هر نوع درد دل کردن، چاره جویی کردن و صحبت با جنس مخالف در این رابطه می تواند خطری برای ارتباط شما با همسرتان به حساب بیاید.
۹- همسرتان را در جمع های دوستانه وارد کنید. چه لزومی دارد که بعد از ازدواج همچنان به صورت مجردی به جمع های دوستانه ای بروید که قبلا می رفتید؟ به ویژه اگر بقیه دوستانتان با همسرانشان به این جمع ها می آیند یا با ترکیب دوستانتان به گونه ای است که از هر دو جنس در آن حضور دارند.
۱۰- اطمینان همسرتان را جلب کنید. مرزهایتان را تا حد ممکن باز بگذارید واجازه دهید هر تردیدی پیدا کرد، به یقین برسد. اس ام اس ها، ایمیل ها یا تماس های مخفیانه نداشته باشید و همه چیز را مقابل یکدیگر و خیلی عادی انجام دهید.

منبع: تبیان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()
چرا خواستگارها منصرف می شوند؟

خیلی از دخترهای این زمانه با اینکه خواستگارهای زیادی هم دارند اما کارشان به ازدواج ختم نمی شود. از نظر آنها برای این اتفاق اغلب یک دلیل مهم وجود دارد و آن اینکه «خواستگارها دیگر پیگیر نمی شوند و به این ترتیب انصراف خودشان را اعلام می کنند». در این یادداشت درباره علل این مسئله صحبت می کنیم.

من ایده آل گرا نیستم!

« دختری بیست و هشت ساله هستم. به گفته دوستان و آشنایان بَر و رویم خوب است. خانواده ای اصیل، خوش نام و با سطح اقتصادی متوسط دارم. تک دخترم. تحصیلات دانشگاهی دارم. یک دوره خیاطی، آشپزی و کمک های اولیه هم دیده ام. شاغلم. روابط اجتماعی خوب و درآمد مستقلی دارم. شش سال هم است که در باشگاه تنیس بازی می کنم. از هجده سالگی خواستگار داشته ام و همچنان هم دارم. با این که نسبت به ازدواج سختگیر نیستم ولی هر خواستگاری که برایم می آید و با او صحبت می کنم، می رود و دیگر پشت سرش را هم نگاه نمی کند. در این سال ها خیلی به علت این قضیه فکر کرده ام ولی همچنان نمی دانم دلیلش چیست».
این حکایت، حکایت خیلی از دخترهای جوان است که با وجود داشتن شرایط مناسب برای ازدواج و از آن مهمتر نداشتن معیارهای عجیب و غریب همچنان مجرد می مانند. اگر شما هم با این موضوع مواجه بوده باشید و یا کسی را در اطرافتان داشته باشید که با این موضوع روبرو باشد، این را هم می دانید که مهمترین چیزی که فکر این دختران را به خود مشغول می کند چرایی آن است. واقعاً چرا این اتفاق می افتد؟

خواستگار،پَر!

این که گهگاه برایتان خواستگاری بیاید و بعد از صحبت های اولیه منصرف بشود اتفاق مهم و غیر طبیعی ای نیست. چرا که همان طور که شما بعضی از خواستگارانتان را رد می کنید آنها هم این حق را دارند. اما اگر به طور مکرر و پشت سر هم این اتفاق برایتان افتاده است، باید دلایل آن را پیدا کنید. در مورد دخترانی که مانند مورد مثالی بالا هستند یعنی شرایطشان خوب است و به دنبال یک ازدواج ایده آلی هم نیستند دو دلیل مهم می توانند مطرح باشند:
۱٫ واقعیتِ برتر بودن. مسئله کیفیت در ازدواج اهمیت زیادی دارد. گروهی از دخترانی که با انصراف های مکرر و مداوم خواستگارهایشان مواجه می شوند، در واقع با عدم کیفیت لازم و کافی با خواستگارها روبرو هستند. یعنی بدون اینکه احساس برتری کنند و یا بخواهند برتریِ شان را به رخ بکشند، در واقعیت از خواستگارشان بالاترند، مثلاً در زمینه هایی مانند هوش، توانمندی های روانی، کلامی، اجتماعی، مدیریت خود و غیره. طبیعی است که خواستگارانی که خودشان را هم تراز این دختران نمی بینند بعد از چند جلسه پا پس بکشند. چرا که آنها هم به دنبال کسی هستند که در سطح خودشان باشد و آنها بتوانند افکار، رفتارها و انتظاراتش را بفهمند.
۲٫ توهم برتر بودن. یک گروه دیگر از این دختران هم کسانی هستند که فکر می کنند از خواستگارهایشان بالاترند. این ها هر قدر هم که سعی می کنند با نشان دادن سخت گیر نبودن، اتهام خودبرتربینی را از خودشان دور کنند ولی چون فکرشان مدام به پایین تر بودن سطح خواستگارانشان مشغول است، نوعی دافعه در رفتارشان نشان می دهند که خواستگار بینوا را فراری می دهد. مثلاً با وجود داشتن ظاهری متوسط خودشان را از خواستگارانشان سَر می دانند، یا فوق دیپلمشان را طوری برای خواستگار دیپلمه شان چماق می کنند که انگار مدرک دکتری دارند.

دو راهکار:

برای اینکه از فشار این وضعیت خلاص بشوید لازم است دو کار را بکنید:

۱٫ دلیل را پیدا کنید. اگر خواستگار را کسی معرفی کرده که با شما فامیل و یا آشنا است، احتمالاً مدتی بعد از انصراف خواستگارتان، جسته و گریخته و شاید هم رُک و پوست کنده دلایل این اتفاق را به شما منتقل کند. اگر اینطور شد، احساسی برخورد نکنید. به حرف های او گوش کنید و به آن فکر کنید. اگر در خلوت تنهایی تان به این نتیجه رسیدید که آن دلایل درست و واقعی هستند خودتان را تغییر بدهید و اگر آنها را نادرست دیدید به دنبال دلایل دیگری باشید. این را هم بگویم که اگر حرف هایی که از این و آن راجع به دلایل انصراف خواستگارانتان (یعنی بیش از یکی دو خواستگار) می شنوید یکی هستند، لازم است حتماً به آنها فکر کنید. خودکاوی را فراموش نکنید. برای پیدا کردن دلیل و همینطور تغییر دادن خودتان می توانید از روانشناس هم کمک بگیرید.
۲٫ تکلیف تان را با خودتان روشن کنید. اگر خودتان را بررسی کردید، حرف های دیگران را شنیدید و با روانشناس صحبت کردید و به این نتیجه رسیدید که واقعاً ویژگی های استثنایی دارید مثلاً بسیار باهوش هستید خودتان را بپذیرید. این را هم بپذیرید که کسانی برای ازدواج با شما تمایل نشان خواهند داد که همترازتان باشند. شاید بهتر باشد معرف های جدیدی برای خواستگاری پیدا کنید، معرف هایی که شما و برتری های واقعی تان را بهتر می شناسند و خواستگاران مناسب تری به شما معرفی می کنند. یک کار دیگر هم که می توانید بکنید این است که هر خواستگاری را بدون تحقیق اولیه در مورد تناسبش با خودتان نپذیرید تا بعد ها کمتر آزرده خاطر بشوید. اما اگر دیدید حرف خواستگاران قبلی یکی است مثلاً به گوشتان می رسد که گفته اند «این خانم توقعات زیادی دارد» و با خودکاوی و صحبت با روانشناس هم متوجه شدید که یک جورهایی در دام توهم خود برتر بینی گرفتار شده اید، روی واقعیت های خود و زندگی تان کار کنید و به استقبال تغییر بروید.

بخش کلوب ازدواج تبیان





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 28 تیر 1395 :: نویسنده : فرهاد آتوت
نظرات ()


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...